سلام
این غزل را به شاعر و هنرمند عزیز و مهربان ودوست خوبم آقا سید مصطفی حسینی برمائی
که در گوشۀ دلمان کاخی با صفا دارد و بیاد بود گوشۀ دنج قهوخانۀ اصغرآقا تقدیم میدارم .
کاش می شد آن لحظات را تکرار کرد!!!!
(( افسانه ))
باز دل رمیده ام می طلبد بهانه ای
صحبت یار همدلی ، گوشه قهوه خانه ای
گر نشود میسّرم ، گوشه خانه می روم
پنجه به ساز می زنم ، ساز کنم ترانه ای
زین همه رنگ زندگی دلخوش عشق گشته ام
تا به کجا بیابمش ، کوره رهی نشانه ای
کنج قفس کجا شود ، منزل دلگشای من
منکه اسیر گشته ام در سر هر فسانه ای
روح به بند معرفت خواست چو اوفتد نشد
حیلت چرخ را نگر ، می دهد آب و دانه ای
هیچ نخواهم از خدا ، جز که درخت معرفت
روح مرا جوان کند با زدن جوانه ای
۷۴/۹/۸ مازندران
عزیزان میتوانند دیگر آثار منظومم را در اینجا ملاحظه فرمایند
تا درود وبدرودی دیگر
یا علی مدد ![]()

